أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
312
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) بگذاريم . اگر گزيت را قبول نكنيد ، جنگ را آماده مىبايد بود و يقين دانيد كه هر كس از ما كشته شود بهشت جاى او باشد ، و هر كه از شما كشته شود به دوزخ رود و جهنم مأواى اوست . ملك سقليّه گفت : اى عرب ، درياى خطرناك اختيار كردهايد . مگر گمان بردهايد كه سقليّه همچون شهرهاى روم است كه خويشتن را در آن افگندهايد ؟ اين ظنّ خطاست . سقليّه حكم شهرهاى روم ندارد و لشكر ما ، لشكرى عظيم و انبوه است و عدّت و سلاح بسيار داريم . اگر شما خواهيد كه از آنجا باز گرديد ، نتوانيد و از دست ما جان به سلامت نبريد ؛ چه دريا [ يى ] چنين مخوف شما را در پيش باشد و لشكر انبوه با شوكت و قدرت از پس . چگونه خلاص توانيد يافت ؟ به همه وجوه دفع كردن شما و دمار از شما برآوردن بر ما واجب شده است و در گردن ما لازم گشته . بدانيد كه بسيار كس را همين هوس بوده است و بر امّيد نفايس دريا بر اين جزيره آمدهاند و جان به باد دادهاند . شما را اجل عنان گرفته و بدين جزيره آورده . يقين است كه يكى از شما جان به سلامت نخواهد برد . [ 123 ب ] آنچه از دين خويش بر من عرض مىكنيد ، او خود كارى است كه هرگز نخواهد بود و من به هيچ چيز ترك دين و مذهب خويش نگويم و حديث قبول كردن مال نيز سخنى سخت محال است . شما را از ما بدان راضى بايد بود كه دست از شما بداشتهايم و شما را در خانهها [ يتان ] بگذاشته [ ايم ] . ممكن نيست كه از ما يك درم سيم بيابيد . عرب گفت : اى ملك ، از حدّ درگذشتى و افزون بسيار جستى . سخن افزون گفتن و حدّ خويشتن نگاه ناداشتن شرم باشد و به شين [ 61 ] و عار سرايت كند ؛ بلكه مردم را در معرض هلاكت افگند . من امّيد مىدارم كه به سبب اين افزونى كه جستى و كلمات موحش كه گفتى خداى تعالى ما را بر تو ظفر دهد و تو را يقين بايد دانست كه ما جماعت در جنگ كشته شدن را عيب نداريم و مردن را هيچ نشماريم ، بلكه كشته شدن دوستتر از آن داريم كه تو خمر خوردن را . باش تا فردا كه حقيقت اين معنى بدانى . اين بگفت و برگشت و ملك سقليّه به غايت مغموم و تنگدل برخاست و در فكر اين مهم شد .
--> [ ( 61 ) ] ب : عار ، ل : عيب .